X
تبلیغات
رایتل
♥ پــرهـــــام فرشتــۀ زمینی ما ♥
روزهـــــایی با پــــرهام 
قالب وبلاگ
  • سلااااااام 

  

بالاخره بعد از بیش از یک ماه موفق شدم پست جدید بذارم .  

 

این اولین پست توی خونه ی جدیدمون هست که البته خیلی وقتِ جا به جا شدیم ولی چون ADSL نداشتم نتونستم وبلاگ رو به روز کنم . 

 

خوب حالا از کجا شروع کنم ... 

  

  • اول از همه اینکه پرهام خیلی زود به خونه ی جدید و البته اتاق جدیدش عادت کرد و این واقعآ باعث خوشحالی بود برای من .  

 

 

 

    

پرهام و اتاق جدید  

 

  • دو هفته بعد از اومدن به خونه ی جدید یعنی ۲۳ اردیبهشت ماه به مناسبت روز خانواده از طرف مهد پرهام به یک اردوی تفریحی دعوت شدیم که به اتفاق خانواده رفتیم و جای همگی خالی خیلی هم خوش گذشت بهمون ... 

  

 

  

 

 

 

 

لطفآ برای دیدن دنباله ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .

 

 

  • ۲۸ اردیبهشت ماه هم مهد جشنی برای تعویض مقطع بچه ها گرفت که باز هم همه ی خانواده دعوت بودند و این بار من و پرهام با هم رفتیم و باز هم خیلی خوش گذشت.
  • اصلا توی جمع بچه ها بودن خیلی لذت بخش خصوصآ که تمام اعضای خانواده جمع باشن .
  • توی این جشن تمام چیزهایی که به بچه ها در طول یک سال آموزش داده شده بود برای خانواده ها توسط بچه ها به نمایش گذاشته شد که کلاس آفتاب (کلاس پرهام ) شعرهای خیلی قشنگ و هماهنگی اجرا کردن که من واقعا شخصا اشکم در اومد ... 
  • تصور اینکه پرهام بزرگ شده واقعا خوشحالم میکنه و از اینکه میبینم پسر کوچولوی من اینقدر زیبا شعر میخونه و نقاشی میکشه و حتی کاردستی درست میکنه واقعا از صمیم قلبم لذت میبرم ... 

وای که به خدا چه لذتی داره ...   

 

 

 

کاردستی های پرهام در طی سال ۸۹ ـ۹۰ 

 

 

دیگه روزا میگذره و میگذره ... 
تقریبا کمتر از یک و نیم ماه دیگه تولد ۴ سالگی پرهام ِ 
  • پرهام این روزا خیلی عاقلتر شده و درکِش از مسایل هم خیلی بیشتر شده و این کاملا محسوس ِ .    
  •  از اول اردیبهشت هم پرهام به کلاس شنا میره و اول خرداد ماه که ترم جدیدش شروع شد رفتم از نزدیک شنا کردن جوجه کوچولو رو دیدم و باز هم مثل همیشه اشکم در اومد وقتی دیدم پرهام چه قدر قشنگ خودش رو روی آب نگه میداره . 

 

خیلی لذت بخش ِ وقتی که میبینی همون نوزادی که یک روز حتی با زحمت چشماشو باز میکرد اما حالا میتونه از خودش دفاع کنه و کارهایی رو انجام بده که حتی مامانش نمیتونه انجام بده ...   

 

 

  • اینم یکی از  شاهکارهای آقا پرهام !!! 
باز هم جای همگی خالی هفته ی پیش در حالی که داشتیم خودمون رو برای رفتن به مسافرت آماده میکردیم پرهام و بابا در حال مرتب کردن ماشین بودن که بابا فقط برای چند دقیقه پرهام رو با ماشین تنها میذاره و وقتی برمیگرده ... 
 
 
بله ... چشمتون روز بد نبینه آقا کوچولوی ما شلنگ آب رو گرفته بود توی ماشین و داشت داخل ماشین رو میشست .  
کف ماشین تا جایی که جا داشت آب پر شده بود و صندلی ها هم خیس آب بود ...  
بابا تقریبا تا ۲ ساعت فقط داشت با کاسه آبهای ماشین رو خالی میکرد و به مدت ۳ ساعت هم بخاری ماشین روشن بود که ماشین خشک بشه که نشد 
شب تا صبح هم درهای ماشین باز بود تا بالاخره نزدیک به ۱۲ ساعت بعد ماشین نسبتا خشک شد .
ولی پرهام اون شب با ناراحتی و عذاب وجدان خوابید و صبح تا چشم باز کرد به بابا گفت بابا بیا بریم با دریل کف ماشین رو سوراخ کنیم تا آب کف ماشین خالی بشه که به محض گفتن هر سه با هم زدیم زیر خنده و پرهام هم از اون حالت ناراحتی در اومد بیرون . 

 

خلاصه اینم شیرین کاری پسرم بود در حالی که چهارمین سال زندگیش هم در حال تکمیل شدنِ ... 

 

 

  دوستت دارم عزیزم

 

[ شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1390 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ الــهــام ] [ نظرات (18) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پرهام جون فرشته زمینی مامانش 7 مرداد 1386 ساعت 8:50 صبح ، تو بیمارستان مادران تهران به دنیا اومد ... تا زمانی که خوندن و نوشتن یاد بگیره ، مامانی خاطراتش رو ثبت میکنه و بعد از اون خود پرهامی ... همیشه ... همه جا ... همه جوره ... عاشقتم عزیز دل مامان اِلـــی
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 28648

  • گور
  • مهم نیوز
  • کارت شارژ همراه اول