X
تبلیغات
رایتل
♥ پــرهـــــام فرشتــۀ زمینی ما ♥
روزهـــــایی با پــــرهام 
قالب وبلاگ


سلام


امروز هفتم مرداد سال 1391, 1821مین روزیِ که ما 3 نفر شدیم یعنی 1821مین روزیِ که پرهام جونم با زمینی شدنش دنیای ما رو خیلی قشنگتر کرد ... یعنی 5 سال... یعنی تولد 5 سالگی گل پسر مامان الی...
5 سال پیش یه همچین روز و همچین ساعتی (روز و ساعت به روز شدن وبلاگ 8:50 هفتم مرداد) مامان شدم ... واااای که چه حسی ِ این مامان شدن
بی نهایت شیرین و خیلی پر مسئولیت


لحظهء تولد و 5 سال پس از تولد
1386/5/7 بیمارستان و 1391/5/5 خونمون



در آستانهء این 5 سالگی فرشته کوچولوی مامان اِلی یه اتفاقات حاشیه ای رخ داد که با هم مرور میکنیم ...

 
لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .

پرهام : مامان جون این همه آدم رو خدا آفریده ؟
مامان : بله پرهامی , چطور ؟

پرهام : خدا خسته نشد این همه آدم آفرید ؟ پس چرا ما زود خسته میشیم ؟؟
مامان :(در حالی که در حیرتم از این سوال پرهام و واقعا موندم حیرون که چه جوابی بدم به فرشته کوچولو ...) فقط گفتم که خدا هیچ وقت خسته نمیشه مامانی ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پرهام :مامانی دو چشم آسمونی یعنی چی ؟

مامان : یعنی چشمایی به رنگ آبی
پرهام : نه مامان یعنی چشمایی که همیشه به آسمون نگاه میکنه ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مامان : الهی من قربون اون چشمای خوشگل تو بشم عزیزم .
پرهام : قابل شما رو نداره مامان الی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و در مواقعی هم که کاری رو ازمون بخواد و شرایط انجام اون کار نباشه بلافاصله پشتش میگه : مگه دوستم نداری و ناچار میشی که شرایط رو فراهم کنی برای انجام اون خواسته ... ( البته به شرط امکان اجرای اون )



این صحبتهای رد و بدل شده بین مامان و پرهام همگی در آستانهء 5 سالگی پسرم رخ داده ( تاریخ دقیقشون رو یادم نیست ولی از اردیبهشت ماه 91 به بعد هستش ) نمیتونم و اصلا نمیدونم چطور باید لذت مادر شدن و جشن تولد هر سال بزرگ شدن فرشته ام رو وصف کنم ولی فقط همین رو میدونم که با هیچ لذتی قابل قیاس نیست ...

خلاصه که همه جوره عاشقتــــــــــم پسر ِ مامان
__________________________________________________________
__________________________________________________________


این روزها پرهام بیش از پیش به دیدن کارتونهای به قول خودش ( خشن ) و  بازی های کامپیوتری علاقه مند شده به خصوووووص Angry Birds !حتی در بیشتر مواقع دیده شده که آقا کوچولو لحظه شماری کرده برای رسیدن بابا حامد به منزل که چی ؟ که با گوشی بابا جون انگری برد بازی کنم !!!!

خلاصه که خیلی زیاد به این بازی ها علاقه داره و جالبه که خودش همه جور کار کردن با کامپیوتر و گوشی موبایل رو از روی علاقه ای که داشت و نه با آموزش یاد گرفت ! اونم با دقیق شدن تو کارهایی که مامان و بابا با کامپیوتر و یا گوشیشون انجام میدن .



این هم اثرات بازی انگری بــــِرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه چیز خیلی جالب یادم اومد و اونم این بود که وقتی بعد از همکاری های بسیار زیاد پرهام جونم و بابا حامد که خیلی هم ممنونشون هستم امتحانات مامان الی تموم شد و وقتی نمره مامان الی اومد توو سایت و مامان با دیدن 20 کلی ذوق کرد پرهام جون که از مهد رسید خونه ...
مامان با خوشحالی به پرهام : پرهاااام مامان الی امتحانش رو 20 شده
پرهام جون : واااای مامان جون آفریــــــــــــــن ( با حالت خنده و ذوق )

به جرات میتونم بگم هیچ تشویقی تا به حال برای من به این شیرینی نبوده ... این رو باور کنید که بدون حتی کوچکترین اغراق میگم و دلم میخواست همون لحظه دوربین فیلمبرداری دستم بود و ازین صحنه فیلم یادگاری داشتم که بعدها هر وقت احساس خستگی توی هر کاری داشتم با دیدن این صحنه انرژی بگیرم که متاسفانه نشد
__________________________________________________________
یه مطلب دیگه ای هم که هر وقت دارم پست رو مینویسم و یادم میره اضافه کنم اینه که پرهام یه چند ماهی شاید نزدیک به 4 یا 5 ماه بشه که هفته ای یک بار که از مهد میاد خونه یه نقاشی دستش ِ که به قول خودش نقشهء گنج هستش که میخواد با دوستاش بره گنج پیدا کنه و تقریبا ما الان توی خونمون کلی نقشهء گنج داریم که پرهام میخواد گنجاشون رو پیدا کنه
قربون اون تخیــُلت بشه مامان الــــــــــی



نمونه ای از این نقشه هااا 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چسب زخم !!
بله چسب زخم یکی از اون چیزهای عجیبیه که آقا کوچولو عاشقشه و با هر درد و یا حتی کبودی کوچیک روی اون انگشتای کوچولوی دست یا پاش ازمون میخواد که به اون نقطه بزنیم و خیلی هم اصرار داره که دست یا پاش شسته نشه که خدای نکرده چسب باز نشه و این  دوست داشتن زیاااد از حد چسب زخم گاهی اوقات باعث کلافگی مامان الی میشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از برنامه های تابستون هم فقط این رو بگم که ادامه کلاس شنا که پارسال تابستون شروع کرده بودش رو امسال داره میره و چون خیلی به نقاشی کشیدن علاقه داره و واقعا هم این رو به وضوح میشه توی نقاشی هاش دید در کنار کلاس شنا , کلاس نقاشی هم میره



نقاشی آقا کوچولو که به در اتاق مامان بابا هم چسبونده
به قول خودش برای یادگاری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از اونجایی که فرشته کوچولوی وبلاگ ما دیگه واسه خودش آقایی شده و  میشه گفت کاملا همه مسائل رو خیلی خوب متوجه میشه و درک میکنه امسال هم مسئلهء ماه رمضان و روزه گرفتن رو براش توضیح دادم و فلسفهء افطاری و سحری خوردن رو و تقریبا هر روز از خوندن قرآن و ربنا تا خوردن افطار رو با هم هستیم و خیلی بیشتر بهم خوش میگذره از اونجایی متوجه شدم کاملا این مسئله رو درک کرده که وقتی داشتیم با بابام در مورد دعای ربنای قبل از افطار صحبت میکردیم که یهو آقا کوچولو پرید وسط حرفمون و بی مقدمه گفت : آره مامان منم ربنا رو دوست داره... مگه نه مامان ؟

دوستای عزیزم طاعات و عبادات همگی قبول باشه ... انشالله
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منتظر ما باشید با عکسای پرهام با یه جشن تولد کنار دوستای مهد ...
[ شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 08:52 ق.ظ ] [ الــهــام ] [ نظرات (18) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پرهام جون فرشته زمینی مامانش 7 مرداد 1386 ساعت 8:50 صبح ، تو بیمارستان مادران تهران به دنیا اومد ... تا زمانی که خوندن و نوشتن یاد بگیره ، مامانی خاطراتش رو ثبت میکنه و بعد از اون خود پرهامی ... همیشه ... همه جا ... همه جوره ... عاشقتم عزیز دل مامان اِلـــی
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 28648

  • گور
  • مهم نیوز
  • کارت شارژ همراه اول