|
پرهام پسرک خوشگل ما
زندگی نامه ی پرهام
|
سلام میدونم که خیلی دیر شده ولی دلیلش رو نمیدونم ! پس دیگه چیزی نمیگم میرم سر اصل موضوع !تا اونجایی گفتیم که تولد پرهام بودُ دوستاش اومده بودن خونهء ما ...
![]() ![]() بندر انزلی استان گیلان ![]() ![]() ![]() استان مازندران ویلای (بابابزرگ) بابا عباس ![]() برای دیدن دنبالهء متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید .
![]() روز اول مهر مهد کودک شاپرک اما روز اول مهر همیشه همین اول مهر میمونه یعنی هیچ فرقی با سال قبل نمیکنه و این دلتنگی و گریه که واقعا از شوق یا ترس و یا نگرانی هست میاد سراغ آدم ... پرهام هم مثل تقریبا 90% بچه ها روز اول مهر و دوره جدید کلاسهاش رو با گریه شروع کرد و این کمی نگرانم کرد اما با گذشت یکی دو روز این نگرانی از بین رفت چرا که همه چیز خیلی زود به حالت عادی برگشت و مثل سابق خیلی شیرین شد ... اسم کلاس جدید پرهام هم شقایق بود و مربی مهربونشون منصوره جون بود ... میتونم با جرآت بگم که این دوره حدید و بالاتر رفتن مقطع پرهام توی مهد تاثیر خیلی چشمگیری روی تمام حرکات و حتی بازیهاش داشت . خیلی بهتر و واضحتر از قبل نقاشی میکشید و کاردستی درست میکرد با هر چیزی که فکرش رو کنید و بشه مربع یا یه خونه کوچولو ساخت این کار رو میکرد و یا حتی کلماتی که به کار میبرد با سابق فرق داشت ... در کل بیشتر حرکاتش از حالت بچگی اومده بود بیرون ...
کاردستی های پرهام توی خونه
![]() اولین برف 90 ![]() ![]()
[ شنبه 19 آذر ماه سال 1390 ] [ 8:50 PM ] [ الهام ]
[ نظرات (10) ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||