پرهام پسرک خوشگل ما
زندگی نامه ی پرهام 
قالب وبلاگ

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


   سلام

این پست مربوط میشه به تولد پرهام ولی یه کوچولو برمیگردم به عقب یکی دوتا نکته هست که جا داره بگم .
  • 26 خرداد ماه که همون روز پدر خودمون بود گروه رستاک به همین مناسبت کنسرتی برگزار کرده بود که ما هم به دلیل علاقه ی زیادی که پرهام به سبک موسیقی و نوع خوندن این گروه داشت به اتفاق خاله آزی و آتیلا رفتیم ...
جای تک تک دوستای علاقه مند به موسیقی سنتی خیلی خالی بود .

  • چند روز بعد از این کنسرت امتحانای مامان الی شروع شد و پرهام نهایت همکاری رو با مامان در ایام امتحانات داشت و خیلی خیلی ازش ممنونم و البته جا داره از بابای پرهام هم که درین مدت بیشتر از قبل پرهام رو سرگرم میکرد تا مامان الی به درسش برسه تشکر کنم .


  • درست عصر روز اول مرداد ماه بارون خیلی قشنگی قزوین بارید که من رو برد به 4 سال پیش ...  



 

قربونش برم که چترش قد خودِ کوچولوشه 

  

بله دقیقا روز تولد پرهام یعنی 7 مرداد زمانی که من تازه به اتاق عمل رفته بودم صدای شرشر بارون بود که یه جور آرامش قبل از بیهوشی رو به من داد و من با همین حس قشنگ از هوش رفتم و بوی نم بارون تا شب توی مشامم بود و خیلی حس خوبی بود که با به دنیا اومدن فرشته کوچولوی من برکت هم از آسمون اومد ...

خدا جونم شکرت ...



  • دیگه نوبتی هم که باشه نوبت تولد پرهام خانِ

تولد پرهام هفتم مرداد ماه و به همین مناسبت یه هفته قبلش یعنی 30 تیر یه مهمونی کوچیک توی خونمون داشتیم و پرهام به همین بهانه کادو هم از همه گرفت .  

  

  


   

والا راستش خودمون هم نمیدونیم پرهام میخواست چیکار کنه
 


روز چهارشنبه یعنی 5 مرداد هم دوستای مهد کودک پرهام رو به خونمون دعوت کردیم تا این فرشته های کوچیک یه چند ساعتی رو در کنار هم شاد باشن و خیلی هم بهمون خوش گذشت و در پایان مراسم هم پرهام به دوستاش یه کتاب به عنوان  یادگاری داد تا هر زمان که صفحه ی اول اون کتاب رو باز میکنن چشمشون به اسم پرهام و تاریخ تولدش بیفته و یادی از اون روز قشنگ کنن ...
 

  

 

پرهام منتظر دوستان  

 

 

    

میز پذیرایی  

 
راستی یه چیری رو یادم رفت بگم و اون اینکه وقتی بابا و پرهام با هم رفتن کیک رو از قنادی بیارن خونه بابا  یهو ترمز میکنه و پرهام خان دستش میره توی کیک و تقریبا نصف کیک به هم میریزه ... 
 

 

  

فکر کنم توی این عکس معلوم باشه کیک پرهام چه وضعی شده  

  

 

 

  

اینم پرهام و دوستان  


 

از تک تک مسئولین مهد کودکش هم همین جا تشکر میکنم که با ما نهایت همکاری رو داشتن و همچنین از مربی های خوب و مهربون پرهام که حتی توی جشن تولد هم حواسشون به تک تک بچه ها بود و

میگم که :


خسته نباشید .


در آخر یه بار دیگه هم میگم " پرهام جون تولد چهار سالگیت مبارک "


 "تاریخ به روز شدن وبلاگ روز تولد پرهامِ "


[ جمعه 7 مرداد ماه سال 1390 ] [ 03:22 AM ] [ الهام ] [ نظرات (20) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هیچ عاملی چون رویا آینده ساز نیست.
برای پسرم که رویای ماست!
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 7523

تبادل لینک

فروش بک لینک